تبليغاتX
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است


پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است

زن از ديدگاه دكتر علي شريعتي

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 17:47 توسط مـ ـا| |


به صد یلدا امیدت زنده باشد              غم و غصه ز قلبت رفته باشد
 اگر یلدای دیگر من نبودم                     بیان خاطره ها با تو باشد

نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 21:7 توسط مـ ـا| |

اي عبور ظريف !
بال را معني كن

تا پر هوش من از حسادت بسوزد.

اي حيات شديد !
ريشه هاي تو از مهلت نور
آب مي نوشد.
آدمي زاد- اين حجم غمناك‌-
روي پاشويه وقت
روز سرشاري حوض را خواب مي بيند.

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 15:3 توسط مـ ـا| |

لاو یو خانمی
دل بستن مثل پرت كردن يك سنگ به درياست و دل كندن مثل پيدا كردن همان سنگ از كف درياست. 
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 14:23 توسط مـ ـا| |

دیشب نتونستم بیام. بعد از افطار دلم ناجور درد گرفت. رفتم دکتر ۳تا مسکن زد و سرم ولی انگار این درد قصد آروم شدن نداشت. دکتر فشارمو گرفت گفت فشارت خیلی پایینه رو هفت. خندم گرفت یاد حرفت افتادم که میگفتی با تک ماده قبولی یادته؟ گفتم عادیه، نرمالش هشته. گفت نگران کنندست پیگیر باش. جدی نگرفتم. خلاصه اومدم در جا افتادم درد داشتم.نفهمیدم کی خوابم برد. نرسیدم بیام به خونم سر بزنم. ساری.

نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 11:23 توسط مـ ـا| |

دلم گرفته. دارم با خودم میجنگم. دلم خیلی واست تنگ شده خودت میدونی چقدر بهت وابستم. خیلی بهم سخت میگذره چندبار اومدم زنگ بزنم ولی جلوی خودمو گرفتم نه اینکه به خاطر غرور باشه فقط میخوام ارزش خودمو بفهمم میخوام ببینم کی یادم میفتی کی نگرانم میشی کی دلت واسم تنگ میشه تا کجا حاضری منو قربونی غرورو لجبازی کنی واقعا میخوام بدونم تا کی میتونی سحر پاشی لقمه بزاری دهنت و یادت نیاد کسی که یه روزی جونت به جونش وصل بود شاید الان گشنه خوابش برده باشه. دیشب که نشستم پای خاطره های این خونه بیشتر دلم گرفت واقعا ادما چقدر زود عوض میشن. چجوری عطش عشق ادما انقدر زود خاموش میشه؟ بد نی بعضی وقتا سری به این خاطره ها بزنیم و یادمون بیاد واسه داشتن عشقی که الان انقدر راحت میرنجونیمش و ازش میگذریم قبلا چقدر تلاش کردیمو چقدر سختی کشیدیم عشقی که اگه قبلا آخ میگفت میمردیم ولی الان خودمون نالشو در میاریم بعدم بی تفاوت نگاش میکنیم و لذت میبریم. ما آدما تا چه حد میتونیم بی رحم باشیم؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت 3:10 توسط مـ ـا| |

خوشحالم که تو اینجارو فراموش کردی و من اینجا راحت میتونم دردودل کنم. اینجا رو دوست دارم بهم ارامش میده. امروز خیلی اذیت شدم. نمیدونم چرا موقع افطار هیچی از گلوم پایین نمیره یه چایی که میخورم دیگه حالم بد میشه دیشبم به همین روال گذشت خسته بودم ولی از اونجایی که کسی نی واسه سحری  بیدارم کنه به زور بیدار موندم نشستم خاطره های این خونه رو از اول خوندم چقدر دوران قشنگی بود چقدر همه واسه هم ارزش داشتیم از جونمون واسه هم مایه میذاشتیم. ساعت ۳ بود حس کردم چشام میسوزه گفتم چند مین دراز بکشم بعد پاشم. نمیدونم چی شد خوابم برد. ساعت ۵ بود که پاشدم. واسه سحر خواب مونده بودم دلم ضعف میرفت پاشدم نمازمو خوندم. صبح پاشدم از شدت ضعف فشارم افتاده بود هرچی با خودم کلنجار رفتم نتونستم خودمو راضی کنم روزمو  بخورم حتی غرغرای مامانم تاثیری نداشت. به هرجون کندنی بود تحمل کردم تا افطار. روز سختی بود هم از نظر روحی هم جسمی، ولی گذشت به قول مینا این نیز بگذرد...
نوشته شده در پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 11:56 توسط مـ ـا| |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن
عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را ت
نها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه
فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک،
صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.
نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 2:51 توسط مـ ـا| |

تم آوای کلیسا
وهم نجواهای بودا
ورد معبدای هندو
جرأت انکار خدا

خط مبهم کتیبه
باغ های سبز بابل
طاق های تخت جمشید
ناله های ویولن سل

فکر فلسفه فریبی
هنر و تاریخ و عرفان
بازی تولد و مرگ
احتمال صفر امکان
به دنیا آمدم تا عاشقت باشم

کث کن آقای تاریخ!
قدرت و ثروت و صولت
امپراطوری تزویر
محنت و لعنت و وحشت

من جهان بینی ندارم
من الفبای جدیدم
من فقط عشق فقط تو
من به آرامش رسیدم

قرن ها میان و میرن
یه چرا بدون پاسخ
من و تو هزار سال بعد
عشق، زندگی، تناسخ
به دنیا آمدم تا عاشقت باشم

 

نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1390ساعت 13:44 توسط مـ ـا| |

نوشته شده در یکشنبه 19 تیر1390ساعت 13:42 توسط مـ ـا| |

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها در دوران کودکی یا در مرحله اول زندگی وجود دارد مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این



رخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما جرات وارد شدن به دام رو پیدا میکنید مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این



برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که سعی میکنید هدف بزرگی رو انتخاب کنید مثل این

مشکلات چاخان کردن هم هست مثل گوشیم دست مامان اینا بود نتونستم تک بزنم داداشی و اینا

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 1:38 توسط مـ ـا| |

 * نتوانستم فراموشت كنم:‌

موفق نشدم كیس بهتری پیدا کنم عزیزم


* تو اولین و آخرین عشق منی:

بقیه، آن وسط مَسَطا دارن وول میخورن!

 

* من به درد تو نمی خورم:‌

تو به درد من نمی خوری... او به درد تو میخورد..آنها به درد من میخورند!



* به عشق در یك نگاه معتقدی؟:‌

چقدر باید روی مخت كار كنم؟!

 

* از اولین نگاه عاشقت شدم:

ای وول عجب ماشینی داری!



* من لیاقت تو را ندارم:

یه مخ زدم چه دافیه!!!

 

* تو تنها عشق منی:

بقیه چیزی فراتر از عشق اند!



* تا آخر عمرم به تو وفادارم:

حداکثر تا آخر عمرت به تو وفادارم!

 

* من به عشق افلاطونی معتقدم:

اما به شیوه خودم!

 

* حاضرم همه چیزم را بدهم تا تو را داشته باشم:

هیچی ندارم!

 
* تو اولین عشق منی:

که در بیست وچهارساعت گذشته این جمله را به او می گویم.

* من دوستت دارم:

تو چی داری؟!

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 1:35 توسط مـ ـا| |

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 1:31 توسط مـ ـا| |

ترم اول (ترم جو گیریدگی):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.

وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.

وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -

و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...

راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.

دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!

لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!

پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 

  ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

 آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.

می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.

می خواهمت با تمام وجود عزیزم.

همه پول و سرمایه من متعلق به توست.

بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...

امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

 

 ترم سوم (ترم افسردگی):

 الو مامان سلام.

مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!

مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.

ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.

مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

 

ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

 الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟

منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟

دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم...

مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بت زنگ میزنم.......

الو به به سلام چطوری ندا جون؟

آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم...

پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟

به خدا منم دلم یه ذره شده واست.

باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

 

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!

قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بم بده.

به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.

مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.

منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....

قول میدم جبران کنم....

 

 ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!

راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.

دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

 خودتون دیگه میفهمین

 

ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):

 

الو سلام خانم.

واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.

فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

نوشته شده در دوشنبه 26 اردیبهشت1390ساعت 1:26 توسط مـ ـا| |

سال 1230
مرد: دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمی شم...
زن: آقا حالا یه غلطی کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
-- بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه


سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه


سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...


سال1400
دختر: چی؟ چی گفتی مرتیکه ی ****؟ دارم بهت می گم ماشین بی ماشین. همین که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشینم می خوام. میخوای بری بیرون پیاده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه

===========

سال ۱۳۹۰

دعوای یک داداشی با آبجی

آبجی : داداشی من دوست دارم اگه بدونی چقددددددددددددددد

داداشی : قربونت برم اخ جون چی آبجی خوبی

آبحی : من همیشه به یادتم ( خالی بندی)

داداشی : ( خوش باورم) مرسی عزیزم

 بعد یک ماه هیچ اثری از این چاخانا پیدا نشد و آبجی توخالی از کار درامد.

آبجی : داداشی من دلم برات تنگ شده بود اگه بدونی....

داداشی: آره جون عمه خودم و همه خودت.

نوشته شده در جمعه 26 فروردین1390ساعت 1:20 توسط مـ ـا| |

To My Wonderful Wife
(Mahsa)

How do I begin to tell you how lucky I am
to have you in my life?
I'll start by saying what a gift you gave me
the day you became my wife.

You're my best friend in the good times
and my rock in times of sorrow.
You're the reason for sweet yesterdays
and my promise for tomorrow.

I never thought I could feel this loved
until you became my wife.
You made this year and every year
the best one of my life.

 (love you my dear)

(smail)

(three days remaining to new year (1390))

سال نوات مبارک

به همسر مهربانم(مهسا)

چگونه می توانم شروع می کنم و
 بگویم که چگونه من خوشبخت هستم

وقتی که تو در زندگی من وارد شدی؟
من با گفتن این شعر شروع
روزی همیشگی باشد که تو همسر من شدی.

تو بهترین دوست من در تمام لحظه های خوب
و سنگ صبور من در زمان غم و اندوهم بودی.
تو دلیلی برای دیروزهای شیرین
و وعده من برای فردا هستی.

من هرگز فکر نمی کردم به این شکل احساس می کنم 
این عشق را ، تا زمانی که تو همسر من هستی.
تو باعث شدی که امسال و هر سال یکی از بهترین سالهای زندگی من باشد.

دوستت دارم خانمی
smail
سه روز باقی مانده تا سال جدید 1390

نوشته شده در جمعه 27 اسفند1389ساعت 11:6 توسط مـ ـا| |

سال نو مبارک خانمی پیشاپیش

خوش بگذره

نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 21:14 توسط مـ ـا| |

می روم خسته و افسرده و زار

     سوی منزلگه ویرانه ی خویش

     به خدا می برم از شهر شما

     دل شوریده و دیوانه ی خویش

     می برم تا که در آن نقطه ی دور

     شستشویش دهم از رنگ گناه

     شستشویش دهم از لکه ی عشق

     زین همه خواهش بیجا و تباه

      می برم تا ز تو دورش سازم

     ز تو ای جلوه ی امید محال

     می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد..می رقصد اشک

     آه بگذار که بگریزم من

     از تو ای چشمه ی جوشان گناه

     شاید آن به که بپرهیزم من

      بخدا غنچه ی شادی بودم

     دست عشق آمد و از شاخم چید

     شعله ی آه شدم صد افسوس

     که لبم باز بر آن لب نرسید

      عاقبت بند سفر پایم بست

     می روم خنده به لب خونین دل

     می روم از دل من دست بدار

     ای امید عبث بی حاصل

نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 10:12 توسط مـ ـا| |

فرصت نشد که از عشق ، با هم سخن بگوییم
فرصت نشد که راهی ، تا ماشدن بجوییم

در این زمانه ی غم ، ناکرده جرم اسیریم
بی آنکه خود بخواهیم ، در بند و ناگزیریم

ای خوب هستی من ، چلّه نشسته ی من
ای شعله ی امیده ، قفل شکسته ی من

ای خوب هستی من ، چلّه نشسته ی من
ای شعله ی امیده ، قفل شکسته ی من

* * * * *
فرصت همیشه کم بود ، برای با تو بودن
ای عاشق رهایی ، ای تا همیشه با من

گفتی که زنده بودن ف مفهمو زندگی نیست
خاموشی من و تو معنای بندگی نیست

گفتی که عشق علاج ِ ، درد زمانه ی ماست
میلادی عاشقانه ، شعر شبانه ی ماست

گفتی که عشق علاج ِ ، درد زمانه ی ماست
میلادی عاشقانه ، شعر شبانه ی ماست
نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 20:54 توسط مـ ـا| |

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می جوش می زند به دل خم بیا ببین یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع زین داستان که با لب خاموش می کنی./

نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 15:58 توسط مـ ـا| |

از این به بعد میخوام چند تا پست بذارم از گذشته.چندتا شعر که واقعا گذشته رو زنده میکنه. من که هروقت گوش میدم بغض میکنم واسه از دست رفتن شیرین ترین لحظات زندگیمون. کاش ادما همیشه مثل روزای اول عاشقی پر از اشتیاق بودن. واقعا چرا ما ادما انقدر زود عوض میشیم؟

نوشته شده در شنبه 18 دی1389ساعت 0:3 توسط مـ ـا| |

نوشته شده در سه شنبه 14 دی1389ساعت 12:11 توسط مـ ـا| |

احساسی که به تو دارم...

احساسی که بهت دارم یه حس فوق العادست
من عاشق کسی شدم که خیلی صاف و سادست
احساسی که به تو دارم به هیچکسی نداشتم
من اسم این حال دلو ; عاشق شدن گذاشتم

این اولین باره ;  دلم داره ;  میگه آره ; دوست داره
گرفتاره; بگو آره ; به بیچاره ; دوست داره ; با یه قلب تیکه پاره
احساسی که به تو دارم یه حس عاشقانست
این حس دوست داشتن تو همیشه صادقانست
احساسی که به تو دارم خیلی واسم عجیبه
چه نازنینی من دارم ببین چقدر نجیبه
ا
ین اولین باره ; دلم داره ; میگه آره ; دوست داره
گرفتاره; بگو آره ; به بیچاره ; دوست داره ; با یه قلب تیکه پاره


نوشته شده در جمعه 12 آذر1389ساعت 12:26 توسط مـ ـا| |

دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده                                                                                                                                   انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من درگير تنهاييم شده

تنها مدارا مي كنيم دنيا عجب جايي شده

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

در حسرت فرداي تو تقويممو پر مي كنم

هر روز اين تنهاييو فردا تصور مي كنم

هم سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريك نيست

اينجا به جز دوري تو چيزي به من نزديك نيست

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن مي كنم

آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم

دنياي اين روزاي من همقد تن پوشم شده

انقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من درگير تنهاييم شده

تنها مدارا مي كنيم دنيا عجب جايي شده

نوشته شده در شنبه 15 آبان1389ساعت 12:42 توسط مـ ـا| |

دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم

نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 12:24 توسط مـ ـا| |

قبولیت رو بهت تبریک میگم مهندس رحیمی ایشالا موفق باشی.

نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 23:43 توسط مـ ـا| |

مشخّصات كلي متولدين شهریور ماه:

حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقيق ، وظيفه شناس ، خوش هيكل و خوش تيپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پيله ، واقعاْ ساعي و كوشا ، سرمايه دار ، كمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود ، متّكي به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق كامپيوتر ، روشنفكر و دانشمند ، قابل انعطاف ، وسواسي ، پر انرژي ، مبتكر ، اهل اعتدال و ميانه روی

كمك رسان ، اهل انتقاد ، معتمد ، وفادار ، با ايمان ، رام نشدني ، بي ريا و بي تزوير ، خوش قلب ، چشم و گوش بسته ، با شرم و حيا ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار مي گيرد ، دور از جرّ و بحث ، گول زرق و برق را نمي خورد ، فرشته خو ، خيلي درس خوان ، چابك ، خيال پرداز ، داراي ذائقه قوي ، با انضباط و مستقل ، كاردان و لايق ، نكته سنج ، خود كفا ، پر توقّع ، اهل همدردي ، زود رنج ، قاطع ، دور انديش ، خرده ‌گير و خورده بين

----------------------

مرد شهریور

آتش عشق اين مرد بسيار كم شعله اما جاودانه و با حرارت است. مجموعه‌اي است از كمال و هوش و ثبات قدم. بر انگيختن احساساتش كار دشواري است. او مي‌تواند سالهاي سال بدون اينكه قلبش براي كسي بتپد زندگي كند. به كوچكترين چيزهائي كه مورد علاقه همسرش است فكر مي‌كن
د و به آنها اهميت ميدهد

به نظر شما طالع بینی درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 23:30 توسط مـ ـا| |

روزای سخت نبودن با تو ، خلا امیدو تجربه کردم 
داغ دلم که بی تو تازه می شد، هم نفسم شد سایه ی سردم 
تورو می دیدم از اونور ابرا ، که میخوای سرسری از من رد شی 
آسمونو بی تو خط خطی کردم ، چه جوری میتونی انقده بد شی
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه 
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه 
روزای سخت نبودن با تو ، دور نبودنتو خط کشیدم 
تازه میفهمم اشتباهم این بود ، چهره ی عشقمو غلط کشیدم 
عشق تو دار و ندار دلم بود ،اومدی دار و ندارمو بردی 
بیا سکوتتو بشکن و برگرد ، که هنوزم تو دل من نمردی 
سکوت قلبتو بشکن و برگرد ، نذار این فاصله بیشتر از این شه 
نمیخوام مثل گذشته که رفتی ، دوباره آخر قصه همین شه    

                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه 26 شهریور1389ساعت 12:47 توسط مـ ـا| |

I'm sorry my dear.  I love you

Lo siento querida. Te quiero

مجھے معاف کر دو میرے پیارے ہوں. میں آپ سے محبت کرتا

Üzgünüm sevgili değilim. Seni seviyorum

Извини дорогая. Я люблю тебя

Maafkan aku Sayang. Aku mencintaimu

미안 나의 소중한 해요. 당신을 사랑합니다

申し訳ありませんが私の愛するよ。わたしは、あなたを愛しています

मुझे खेद है मेरे प्रिय हूँ. मैं तुमसे प्यार करता

Tut mir leid, mein Lieber. Ich liebe dich

Je suis désolé mon cher. Je t'aime

Het spijt me mijn lief. Ik hou van je

对不起我亲爱的。我爱你

أنا آسف يا عزيزي. أحبك حبیبی

Ek is jammer my geliefde. Ek is lief vir jou

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 0:54 توسط مـ ـا| |

کاشکه تو رو
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم

کاشکه تو رو
سرنوشت ازم نگیره
میترسه دلم
بعد رفتنت بمیره

اگه خاطره هام یادم میارن
تو رو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من
واسه تو
قلب شکستش میزنه
آخه کی
واسه تو
مثله منه؟

بمون
دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتنه تو میکشه
لحظه هام تباهه بی تو
زندگیم سیاهه بی تو
نمیتونم

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 0:20 توسط مـ ـا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ